آلما جونم منو به بازی زیر دعوت کرده

۱- بهترین لحظه عمر: وقتی که با تغییر رشته ام توسط رئیس گروه دانشکده جدید (دکتر نوروش) موافقت شد در سال ۱۳۷۸

۲- بدترین لحظه عمر: وقتی با هانی خداحافظی کردم و داشت برمیگشت و سونیا بی اطلاع از اطراف توی خواب ناز بود

۳- بهترین اتفاقی که ممکنه برام بیفته: یک اپلیکیشن از دانشگاه و در رشته و  کشوری که دوست دارم بدستم برسه

۴- بدترین اتفاقی که ممکنه برام بیفته: از دست دادن کسی

۵- عزیزترین فرد زندگیم: خیلی سخته از بین پدر و مادر و خواهران و سونیا کوچولو و بابایی بگم کدوم عزیز تر هستن!!!

۶- منفورترین فرد زندگی: کسی که نسبت سببی باهام پیدا کرده چند صباحیست

 

من این جا رو باز میذارم و از هرکدوم از دوستایی که اینجا رو میخونن و دوست دارن این بازی رو ادامه بدن درخواست میکنم که خودشون بازی رو ادامه بدن و همه هم آزاد هستن و میتونن از من نام ببرن و بگن من دعوتشون کردم