لطفآ طرفدار های آبی بخوانند
نمیدونم این عشق و علاقه از کی شروع شد....اصلآ یادم نیست....شاید هم علاقه به پیراهن ایتالیا و رنگ آبی اون باعث شد عاشق تیم آبی پایتخت بشم. نمیدونم هیچی یادم نیست اما فقط این یادمه که از همون موقع خیلی تعصب داشتم رو تیم محبوبم.... همیشه با بردنش عشق میکردم و با باختنش به پهنای صورتم اشک ریختم...حتی یادمه وقتی سوم راهنمایی بودم با خودم قرار گذاشتم اولین سوالی که از همسر آینده ام بپرسم این باشه که قرمزه با آبی !!! و اگه جوابش قرمز باشه ردش کنم![]()
سالهای اخیر فوتبال برام کمرنگ شده و دیگه اون حال و هوا رو ندارم اما باز هم دوستش دارم....مخصوصآ که توی این دو سال زندگی مشترک....هم خونه من از نظر تیمی درست نقطه مقابل منه....یعنی هر دربی که پیش میاد یکی میخنده و یکی گریه میکنه!
دیروز اصلآ نمیتونستم بنشینم و فوتبال رو ببینم...حتی قدرت شنیدن از رادیو رو هم نداشتم....ساعت ۴ از شرکت رفتم بیرون و رفتم بانک و کار بانکی ام رو انجام دادم و از دو سه تا شعبه هم یک سوال فنی داشتم پرسیدم و رفتم آرژانتین و تصمیم گرفتم که یک هایلند گردی هم بکنم و به خودم هم قول دادم چون آخر برج شده زیاد هم ولخرجی نکنم و خلاصه با همه این کارها میخواستم سر خودم رو گرم کنم ....نزدیک خونه که رسیدم رفتم سوپر که شیر و خرت و پرت های دیگه بگیرم که دیدم میگه دقیقه ۶۶ یک صفر به نفع استقلال!!! شاخ ها داشت از زیر مقنعه میزد بیرون....باورم نمیشد....این تیم محبوب با کارنامه درخشانش و این مربی تراز اول(از آخر) افشین قطبی رو کیش کرده بود و فقط نیم ساعت تا مات کردن فرصت میخواست.... وقتی رسیدم خونه باز هم نرفتم سراغ وسائل ارتباط جمعی و به کارهام رسیدم تا اینکه بابایی زنگ زد و گفت : ها ها ها مساوی رو حال کردی!!! منو میگی...داشتم دق میکردم....آخه چی میشد مساوی نمیشدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همه چی تموم شد....البته برا من به خیر و خوشی چون از شب قبلش دعا دعا میکردم امسال ۶ تایی نشیم باز!!!!
خدایا این آبروداری رو شکر![]()
