عطف به پست قبلی

 

خوب شد

خوش به حال من که بابایی اینروزها اونقدر سرش شلوغه که نمیاد اینجا بشینه وبلاگ منو بخونه و الا با این کامنت های طلاق طلاق کشی دوستان بنده همین روزها به جمعیت طلاق گرفته کشور میپیوندیدم!!!!

همفری جان چرا اینقدر تند برخورد میکنی با مسائل...مرد که نباید هی حرف طلاق بزنه

آناهیتا جان شما چرا از همفری دفاع کردی...خانومی یه کمی با ما راه بیا...

آقا سعید شرمنده...گفتم که خودم هم از دست خودم شاکی شدم.

بانو فرانکلین ...خرسندم که شما حداقل بنده رو درک کردین...الهی پیر بشی ننه

 

 

امان از دست م خ ا ب را ت

دست این مخابرات درد نکنه که هر چی پولدار تر میشه سرویس هاش غیر قابل تحمل تر میشه.آهان داشتم میگفتم....الان میخوام یه داستان مهیج براتون بگم. یه جور داستان جنایی...هاهاهاها باورتون شد؟؟؟ قضیه اینطوریه که میخوام چند دقیقه خودتون رو بذارید جای شخص اول این داستان...فکر کنید همسر دلبندتون رفتن ماموریت خارج از کشور و شما هم دو روز باهاشون تماس نداشتید و شروع میکنید به شماره موبایل حضرت والا رو گرفتن...بعد از دو سه بار تلاش بالاخره صدای بوق آزاد میاد و تا میای بگی سلام....از اونطرف یه خانومی با لهجه غلیظ فرانسوی شروع میکنه به بونجوق بونجوق کردن (بونژو) ...داری از عصبانیت پس میفتی...دو سه بار دیگه شماره میگیری وصل نمیشه و یه ده دقیقه ای تحمل میکنی و با خودت دو دو تا چهار تا که بابا والاحضرت تشریف مبارکشون رو بردن ایتالیا این خانومه به فرانسه حرف میزد....اشتباه شده...بعد اون ور بد جنست میگه....خب که چی...مگه تو ایتالیا خانوم فرانسوی پیدا نمیشه؟؟؟؟ ور خوش خیالت میگه حتمآ اشتباه شده...دوباره زنگ بزن....القصه دوباره تلاش میکنی و وقتی سه تا بوق آزاد میشنوی صدای همسر از اونطرف گوشی میاد که آروم میگه "الو"....من توی جلسه هستم باهات تماس میگیرم"....و تو هم میگی لازم نکرده تماس بگیری و حالا اون بنده خدا از اونطرف هی موبایل رو میذاره رو میز که تو بشنوی صدای جلسه و سخنگوی ایتالیایی رو که داره با لهجه انگلیسی صحبت میکنه و تو باز هم از اینطرف فریاد میزنی که این دیگه صدای کیه؟؟؟ تلویزیون روشنه؟؟؟ اون باز از اونور میگه " من که گفتم تو جلسه ام تلویزیون کجا بود ؟؟" و تو باز داد و قال میکنی که چرا گوشیت و یه خانومه جواب داد و اون بینوا هم یواش و آروم وسط جلسه میگه" اشتباه شده ....من از صبح تو جلسه ام" و خلاصه برای اینکه خیالت راحت بشه و به ور بدجنس ثابت کنی همسر بی گناهه بهش میگی من باید صدای یکی از همکارای ایرانی حاضر تو جلسه رو بشنوم و اونم بنده خدا با شرم و سرخ و سفید شدن به همکارش از همکارش یه سوال الکی میپرسه که تو صداش رو بشنوی....خلاصه خیالت راحت میشه و دهان کجی میکنی به ور بدجنس و وقتی گوشی رو قطع میکنی کلی خجالت کشیدی از اینکه یه لحظه توی زندگیت شک کردی و بعد هم فحش و لعنت به سرویس مخابرات....

پ.ن.1 .اگه خودتون رو گذاشتید جای شخص اول داستان...با شری همدردی کردین هاااااااااااااااا
پ.ن.2 .یادتونه نمیخواستم یه کسی رو روز اول عید ببینم؟؟؟ شکر خدا طوری برنامه ریزی شده بود که ندیدم...خدا جون متشکرم

سال به سال ..... از پارسال

 

سلام

سال نو مبارک . صد سال به از سالهای قبل.

هوا و زمین قشنگ و بهاری شده اما این دل تنگ من هیچ کدوم این قشنگی ها به چشمش نمیاد!!! آخه نحسی سیزده مارا گرفت و خواهر و اهل و خاندان برگشتن سر خانه و کاشانه و ما را در غم فراق رها کردند!!!

عادت میکنیم.

قول میدهیم.

پ.ن.۱. همیشه یکی باید باشد رو اعصاب ما اسکی کند....اینبار این یکی از هموطنان ارامنه است!!!!خدا میداند تا به حال چند بار بر اعصاب خلق خدا اسکی کرده ایم که همیشه اینگونه گرفتاریم

پ.ن.۲. جای خالی عنوان مطلب رو با دو واژه دریغ و به هر کدام که دوست دارید پر کنید!