یلدای من

چو آفتاب می از مشرق پياله برآيد

 

ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآيد

نسيم در سر گل بشکند کلاله سنبل

 

چو از ميان چمن بوی آن کلاله برآيد

حکايت شب هجران نه آن حکايت حاليست

 

که شمه‌ای ز بيانش به صد رساله برآيد

ز گرد خوان نگون فلک طمع نتوان داشت

 

که بی ملالت صد غصه يک نواله برآيد

به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود

 

خيال باشد کاين کار بی حواله برآيد

گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان

 

بلا بگردد و کام هزارساله برآيد

نسيم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ

 

ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآيد

وای بر ما

 

یا حسین

خوشا به حال آنان که دستاویزی چون اسلام دارند برای بقا !

به بهانه محرم

 

هنوز یکماه نشده ... یه روز داشتیم صحبت میکردیم ...سمیکو بهم گفت تا حالا تصویر روی جلد یکی از کتابهای دکتر ع. ش.ر.ی.ع.ت.ی رو دیدم ؟؟؟ هنوز هم وقتی داشت نشونم میداد بغض راه گلوش رو بسته بود . تصویر روی جلد نمایانگر طواف خانه کعبه بود ... همه در یک راستا بدور حرمش میگشتند و فقط یکی بود که برعکس...از حلقه بیرون زده بود و دریا دل به سوی معشوق ...

امروز اما متاسفم که ت.ش.ی.ع از ح.س.ی.ن فقط مداحی شو انتخاب کردن و کورکورانه ح.س.ی.ن ح.س.ی.ن میگویند....بدون شناختن اون شخصیت والا . ایشان فقط برای رسیدن به اهداف پوچ دنیوی برای او اشک میریزند و ارادت خویش را با میزان اشک میسنجند !!! حال آنکه جامعه امروز نیازمند ح.س.ی.ن شناسانی است که تن به ذلت نداده و به بهای خون خویش به دین دروغین یزید لبیک نگفتند.

امروز شنیدم که مداحی در وضف او میگفت من بدنبال تو ام قلاده ام را بگیر ای والا و آن یکی میگفت من دیوانه ام ببینید چگونه زنجیر میدرم ..... غافل از اینکه ح.س.ی.ن انسان میپروراند و نه حیوان!

ننگ بر یزید و یزیدیان

پ.ن. امروز از خونه تا شرکت آقای راننده یک عدد سی دی گذاشته بود و انواع اقسام مداحی ها رو به خوردمون داد که صبح اول صبحی به حالت تهوع افتادیم از بس صدای پخش ماشین بلند بود!

اینجا ... جنگلی در دل دنیا

 

دیگه تصویری از آینده این جنگل نمیشه نرسیم کرد

جنگلی با حصار های بلند که حتی هواش هم پر پارازیته

وقتی بالای ۲۰۰ راس گاو پارلمانی نتونن عملکرد روباه مکار رو که تمام جنگل رو به هم ریخته تحلیل کنن

با اینهمه خر و الاغ و کبک و کفتار که برای روباه دم تکون میدن و به مردارخواری عادت کردن

چی میخواد به سر بره کوچولوها بیاد فقط خدا میدونه

اگه نخوان قانون جنگل رو زیر پا بذارن که با فطرت و وجدانشون درگیر میشن

و وای به روزی که به قانون جنگل تن بدن

امید

کسی آمد که حرف عشق را با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای توفانی
چه دور ساحلش
از دور پیدا نیست
یک عمری راه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی که نمیبینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی

بعضیا

 

بعضیا

اونقدر دروغ گفتن و دروغ گفتن

که حتی اگه راست هم بگن

دیگه باور نمیکنم

بدون شرح

شب شراب نیرزد

                             به بامداد خمار

 

کاش چنین روزی رو هرگز توی تقویم زندگیم نداشتم