شب قدر پارتی

میدونی چی هرس ام میده ؟؟؟

با اون ریخت چیتان پیتان اومد توی مجلس....با پیراهن شب و پدیکور قرمز.....وقتی افطار و بخور بخور تموم شد ...موقع نیایش....پیف پیف کرد و رفت....انگار که خدای ما اونو نیافریده....

 

یکی نیست بگه خانوم ....این کسی که ما دیشب رفتیم به درگاهش...همونیه که تو اگه خوشگلی...خوش تیپیی...خوش اندام و پولداری...این همونیه که تورو آفریده و اینهمه نعمت بهت داده....نمیخوای بمونی بری به درگاهش...خب نرو...اه اه کردن و پیف پیف کردن نداره خانوم محترم

 

بار الها .... مرا آن ده که آن به

همدردی با شری

 

اول صبح که داری تشریف میبری شرکت

چه حسی بهت دست میده وقتی ببینی راننده  ماشین بغل دستی

انگشتش تا ته توی بینی مبارک فرو رفته ؟؟؟؟

What i Believe

 

: what i believed yesterday

 

NO PAIN , NO GAIN

 

: but what i believe TODAY

 

SO PAIN , NO GAIN

برداشت آزاد

هر کسی هستی یه دفعه .....قد بکش از پشت نقاب.....

به نظرم این کاریکاتور شاهکار آنتونیو برزیلی هستش

سال به سال دریغ از پارسال

خوبه من با تلویزیون میونه خوبی ندارم و الا امسال با این سریال های ماه رمضون دلم میخواست دست اندرکاران رو ببندم به بالای برج با شکوه مخابراتی میلاد!!!!!

اونوقت به جای خوندن وبلاگم باید با کمپوت میومدید زندان دیدنی

سلام و صد سلام

سلام

سلامی به بلندای آسمان

به زیبایی لبخند یک نوزاد

به عمق دلتنگی عزیزان

و به درازای بهار و تابستان

من برگشتم

توی این مدت اونقدر دلم تنگ شده بود.....اول برای خودم...بعد برای شما. اتفاقات هم زیاد پیش اومد .....و مهم ترینش هم این بود که من دوباره خاله شدم.....هورااااااااا اینم عکس جوجه طلای خاله:

 

شنیدم خیلی از دوستام هم دارن مامان میشن....ناتال....المیرا.....خانوم شین هم پسر دار شد....پوپک هم که پسرش ۶ ماهه شده و همینطور ملودی جونم با اون دوقلو های آتیش پاره....و فخری عزیزم هم داره میره ازمون دور بشه....چقدر خوشی ها و دلتنگی ها دستشون توی دست همدیگه است . نه؟؟؟

برای خاتونک هم دلم تنگ شده و البته دخمل نازش....برای آناهیتا...و مرسی از شادی خانوم که متنظر من بود....کسی از فرانکلین بانو خبر داره؟؟ بلا هم که قول داده دیر یا زود بنویسه.....بچه ها بیاید باز دور هم جمع بشیم....دلم تنگ شده براتون.....بیاید حداقل برای فخری گودبای پارتی بگیریم......

منتظر همه تون هستم