از همه جا و همه چی
۲-کسی خبری از مامان رژینا داره ؟ مامان رژینا اگه اینجا رو میخونی لطفآ بیا برام کامنت بذار یا ایمیل بزن که ازت بیخبر ام![]()
۳-خیلی دوست داشتم اسکار ببینم اما نشد که نشد....این ریسیور ما دیشب خودبخود قطع شد و منم تک و تنها نمیدونستم باید چیکارش کنیم....![]()
۴-بابایی دلم میخواست وقتی نیستی به جای تو مثل اون دفعه که برره نگاه میکردم فیلمهای مورد علاقه ات را ببینم اما این لعنتی قطع شده و من فقط میتونم کانالهای بیخودی خودمون رو ببینم ...دیروز هم دلم نیومد بهت بگم که تیم محبوبت ۴ تا گل نوش جان کرد...مطمئنم بیای ایران حسابی ناراحت میشی
بگذریم که من کلی خوشحال شدم![]()
۵-نمیدونم چرا هیچ حسی برای سال نو ندارم....نمیدونم چرا زمان و گذر زمان اینهمه برام بی معنا شده....نمیدونم چرا اینهمه کلافه ام....راستی من امثال هم هفت سین نخواهم داشت .... یادش بخیر پارسال دلم هفت سین سبک ولنتاین جونم میخواست....یاد ولنتاین هم بخیر.
۶-دلم نمیخواست فقط و فقط یکبار مامان انار خانوم رو ببینم....اما خب همینطوری شد....مامان انار خانومی بی سر و صدا برگشت دیار غربت....یعنی باورتون میشه من انار رو ندیدم ![]()
۷-توی وبلاک ساغر یک جمله خوندم خیلی دلم خواست....
"کاش می شد روز های زندگی را مثل صفحه های کتاب تند و تند ورق زد تا زود تر برسی به روزهایی که دلت می خواهد زود تر بیایند ...."
من دلم میخواد صفحه های کتاب زندگی...هم به اندازه دو سه خط جا داشت برای افزودن و هم میشد بعضی جاهاشو پاک کرد....بعضی جاهاشو پررنگ میکردیم....بعضی جاهاشو کم رنگ....بعضی جاها حذف میشد....بعضی جاها تفسیر داشت....چرا ما مثل عروسکهای خیمه شب بازی نقشهای از قبل نوشته شده رو بازی میکنیم....چراااااااااااااا؟
۸-من دلم اینجا میخواد (مهتاب اینم عکسی که قول داده بودم) :
