بابا اگه شما گذاشتید شری با این داستانهای کوتاه بره جشنواره فیلم فجر

من همین جا شدیدآ منسوب بودن پست قبل رو به اینجانب شری خانوم مالی چی تکذیب میکنم

آخه کدوم آدم عاقلی میاد و برای جدا شدن و نشدن رای گیری میکنه؟

من از بچگی عاشق فیلمنامه نویسی ام ...یک فیلمنامه نویسی هم میشم (۱۰۰ سال دوم زندگی) که خدا میدونه. اصلآ هر کس باورش نمیشه از سمیکو بپرسه ...یک فیلم نامه خفنی براش تعریف کردم که خودش هم عاشق فیلمم شده

این داستان متعلق به کسی نبود....نه پاورقی روزنامه بود و نه هیچ چیز دیگه ای....تخیلات شری بود بعد از برخورد با دوستی. راستی من دوباره یکی دیگه از دوستای دوران دبستان ام رو پیدا کردم. الان چهار پنج تا از دوستانم رو پیدا کردم...دو تاشون مطلقه هستن و یکی در آستانه طلاق و من متاسف از بلاهایی که سر دوستانم اومده. من این شرایط رو فقط بخاطر محیط اجتماعی میدونم و الا مگه میشه همه مردم بد باشن؟

تازه اون جمله آخر پست قبلی از زبان اون دختر بود و نه من

خب و اما شرح حال اینجانب. پس از بازگشت بابایی از ماموریت (دیشب تشریف فرما شدن) حالم خوب شده. الان هم کلی خوشحالم که دیروز دوستانم رو دیدم....۴ ۵ تا دختر کوچولویی که بزرگ شدن و به قول طناز شده بودیم ۴ ۵ تا پیرزن و فقط دنبال کرم ضد چروک مرغوب میگردن تا تونستیم غیبت کردیم و یاد معلم های دوران دبستان ...و من خنگ تازه دیشب فهمیدم خانوم الف معلم کلاس سوم دبستانم که مسن هم بودن برای این اونهمه به خودشون میرسیدن و با بیگودی زیر مقنعه میومدن مدرسه و توی کلاس تو زمان ریاضی حل کردن ما به ناخن و پوست و ...میرسیدن چون شوهرشون ۲۰ سال از خودشون جوون تر بوده من موندم این طناز فوضول از کجا اینها رو فهمیده بوده...تازه چرا همون موقع بهمون نگفته بود؟؟؟