امروز کلی از دست این جناب رئیس عصبانی ام...حرف سرش نمیشه همین و بس...بابایی هم که دید من عصبانی ام لینک زیر رو فرستاد تا عصبانیتم بخوابه

When you are angry with your BOSS click on this link

http://www.abunawaf.com/mix/store2/mulakama.swf

هفته پیش و هفته ها قبل تر از اون کلی پیشامد های خوب و بد برام پیش اومد...اما من خیلی سرم شلوغ شده و درگیر ی های شرکت زیاد شده نمیتونم بیام آنلاین...توی این هیر رو ویر باید کلاس هایی رو هم که شرکت برامون گذاشته برم و به هزار و یک کار برسم....

اول اینکه پرونده بیمه تامین اجتماعی من با  خانومی هم نام و فامیل من اشتباه شده و کلی درگیری برام ایجاد کرده و هنوز نمیدونم کی درست میشه...الان من از نظر اداره بیمه تامین اجتماعی بی هویت ام کل این سالها تمتم سوابق من در ادامه سوابق ایشون درج شده ...جالب اینکه دوتایی شماره دفتر بیمه های یکساه هم داریم و این خانوم حدود ۱۷ سال از من بزرگتر هستن

دوم اینکه توی باشگاهی که نزدیک خونه جدید هستش ثبت نام کردم و یکروز درمیان هم باشگاه میرم...دو جلسه پیش وقتی کلاس تموم شد مدیریت اعلام کرد که از این ببعد ماهیانه بین اعضا قرعه کشی میشه و کسی که قرعه بنامش باشه برای ترم بعد بصورت جایزه رایگان ثبت نام میشه و حدس بزنید نتیجه قرعه کشی کی بود؟؟...بعله دیگه شری

سوم اینکه شب جمعه ای که سالگرد ازدواجمون بود از ساعت ۲ بعد از ظهر رفتم جهت چیتان پیتان آرایشگاه...و خلاصه ساعت ۷ شب با هزار سلام و صلوات حاضر و آماده اومدم خونه تا بریم برای انداختن عکس...تصور کن با لباس عروسی و آرایش کامل و کلی بساط با آقای داماد سال قبل و کت و شلوار و کراوات توی ماشین بارون خورده نشسته پشت ترافیک اسکان گیر کنی و ملت هم هی بیان نگاهت کنن...همه مونده بودن این دیگه چجور عروسیه؟؟!!! خلاصه ساعت ۷:۳۰ برسی آتلیه و ببینی خانوم م تشریف بردن و شما سر کار تشریف دارید!!! این میشه که شری راهش رو میکشه و میره توی عکاسی مربوطه(ونه آتلیه) با اون لباس و زین و برگ و یراق و عکس سالگرد ازدواج میندازه!!! خدائیش شما بودین چیکار میکردین...

راستی یه نکته ای...من تاحالا سر اذان تو آرایشگاه نبودم اما اینبار توفیق اجباری نصیبم شد و دیدم موقع اذان یدونه پارچه پهن کردن توی آرایشگاه و جانماز آوردن و یکی یکی بچه های آرایشگاه رو صدا کردن برای نماز...داشتم از تعجب شاخ در می آوردم...مگه نماز اجباریه؟؟ که خانوم مدیر هی میگفت فلانی تو نماز نمیخونی...فلانی تو نماز نمیخونی....از همه جالب تر ساعت ۶ بود که نسبتآ آرایشگاه خلوت شد و برو بچز خود آرایشگاه در کافی شاپ دور هم سفره انداختن و زیارت عاشورا خوندن و گریه کردن و چای و شیرینی و ....خلاصه اگه سر و کارتون به آرایشگاه های باکلاس بالا شهر افتاد اونم سر اذان با وضو وارد شوید و جانماز خودتون رو هم اگه مثل من وسواس هستید همراه ببرید...میگم اینم یه مدلشه دیگه