ده گانه
۱-یادم میاد چند وقت پیش ملودی جون مطلبی نوشته بود در مورد یک روز متعلق به خود....منم چهارشنبه رو متعلق به خودم انتخاب کردم و برای خودم بودم.....اونقدر با خودم خلوت کردم و اونقدر فکر کردم و اونقدر تصمیمات اساسی گرفتم که نگو.....البته چون کمی هم حالم گرفته بود در جهت انبساط خاطر اونقدر خرید کردم که جیب مبارک خالی شد!!!!
۲- دیشب راهمون افتاده بود به یک محله ارمنی نشین....انگار چارشنبه سوری خودمان بود....اونقدر دامب و دومب و ترقه و بوی باروت که از تعجب شاخهایمان بیرون زده !!!! ولنتاین بود یا ؟؟؟؟
۳- از اونجایی که دارم زندگی رو به خودم راحت میگیرم (البته اگر بعضی ها بگذارند!!!) اصلآ دیگه به کالری مواد غذایی که مصرف میکنم توجه نمیکنم....هاهاهاها
۴- از اینطرف آنطرف شنیده ام که در محل کارم...هر کس چیزی میگوید....بعضی معتقدند من جای جدیدی مشغول شدم و برخی فکر میکنند بنده برای چشم نخوردن نگفته ام که دوباره کار میکنم و .....من از همین تریبون اعلام میدارم....بابا جان من در خانه نشسته ام و دارم روز بروز بر وزن می افزایم....اگر باور ندارید با وزنه تشریف بیاورید در خدمت باشیم!!!! شرط هم میبندیم!
۵- تا الان فکر میکردم تنها کسی که نفس من بید ....و واقعآ دوستش دارم...همانا سونیا خانوم است اما باید اعتراف کنم سوفیا هم همونقدر عزیز است لذا اعلام میکنم من نمیدونم چند تا نفس دارم!!! این بستگی دارد به اینکه خواهر خانومی باز هم خیال بچه دار شدن داشته باشند یا خیر؟؟؟؟
۶- وقتی برنامه خانواده رو میبینم (گاهی روزها) احساس بدی بهم دست میده....نمیدونم چرا....احساس مرداب شدن....احساس پیری.....شاید به این خاطر که من دختر خونگی نیستم!!!! (برداشت بد نکنید ...منظورم خونه نشینی است)
۷- توی کله ام افتاده برم ماشین بگیرم اون هم از نوع قسطی!!!! بابایی میگوید ام وی ام بگیر!!! اما من معتقدم مثال ام وی ام سوار شدن من مثل کارتون گوریل انگوری و بیگلی بیگلی است....و من قاعدتآ باید بالای ام وی ام بنشینم!!!!
۸- یک بنده خدایی رو دیدم خودش قدش ۱۵۰ سانت بیشتر نبود اما یک موبایل دستش گرفته بود ...این هوا!!!!!! آخه بابا جان کمی توجه داشته باشید....
۹- با اینکه از بنتون دل خوشی ندارم...اما نمیدونم چرا باز به بهانه حراج سی درصدی ازش خرید کردم!!!
۱۰- هنوز از خوردن روزی یک بسته شکلات خسته نشدم!!!!البته دارم شکلات رو هم مثل زندگی مزه مزه میکنم....