سلام و صد سلام
سلامی به بلندای آسمان
به زیبایی لبخند یک نوزاد
به عمق دلتنگی عزیزان
و به درازای بهار و تابستان
من برگشتم
توی این مدت اونقدر دلم تنگ شده بود.....اول برای خودم...بعد برای شما. اتفاقات هم زیاد پیش اومد .....و مهم ترینش هم این بود که من دوباره خاله شدم.....هورااااااااا اینم عکس جوجه طلای خاله:

شنیدم خیلی از دوستام هم دارن مامان میشن....ناتال....المیرا.....خانوم شین هم پسر دار شد....پوپک هم که پسرش ۶ ماهه شده و همینطور ملودی جونم با اون دوقلو های آتیش پاره....و فخری عزیزم هم داره میره ازمون دور بشه....چقدر خوشی ها و دلتنگی ها دستشون توی دست همدیگه است . نه؟؟؟ ![]()
برای خاتونک هم دلم تنگ شده و البته دخمل نازش....برای آناهیتا...و مرسی از شادی خانوم که متنظر من بود....کسی از فرانکلین بانو خبر داره؟؟ بلا هم که قول داده دیر یا زود بنویسه.....بچه ها بیاید باز دور هم جمع بشیم....دلم تنگ شده براتون.....بیاید حداقل برای فخری گودبای پارتی بگیریم......
منتظر همه تون هستم