اول دیماه
| منم که ديده به ديدار دوست کردم باز | چه شکر گويمت ای کارساز بنده نواز |
این بیت شعر رو به یاد اولین دیدارمان در اولین روز زمستان اینجا نوشتم...یادش بخیر....اولین دیدارمان در هتل اوین....چقدر برای هم کلاس گذاشتیم!!!!! چقدر من فمینیستی حرف زدم و تو هم مقتدرانه از جایگاه مردسالاری پایین هم نیومدی!!! چقدر به نظرم بد اخلاق اومدی ...اما ازت خوشم اومد....نه اینکه بگم خیلی زیاد...اما نمیدونم چرا یه جورایی ازت خوشم اومد...سعی کرده بودم همه شنیده هایم در موردت رو کنار بذارم....همه حرف و حدیث ها رو بیرون هتل گذاشتم و خودم مثل همه مواقع دیگه خواستم که خودم کشفت کنم....میدونی که این عادت منه....من خودم باید تجربه کنم....مامان همیشه میگه این بچه باید خودش سرش به سنگ بخوره تا آدم بشه و الا اگه ۱۰۰ نفر هم بگن گوشش بدهکار نیست....حتی اینکه شنیده بودم جنتلمنی...حتی اونو هم با خودم نیاوردم سر میز صحبت هامون...سعی کردم خودم از توی وجودت کشفت کنم...یادش بخیر....اون شکلات لینت که از ایتالیا برام آورده بودی بعنوان سوغاتی خوشمزه ترین شکلاتی بود که خورده بودم....اون موقع نمیدونستی که عاشق شکلاتم!!! به هر حال عزیزم.....خوشحالم که اول دیماه دیدمت....شاید خیلی دیر وارد زندگی من شدی اما خب باید بگم خوشحالم که وارد زندگیم شدی....بیا سعی کنیم همیشه با هم بمونیم نازنین.
پ.ن. به همت خانوم مهربونی بنام ناتالی گوگل ریدر بنده توسط ایشان راه اندازی شددددد